وصیت نامه‌ی وحشی بافقی

این شعر رو مِسِر مرادی تو یکی از معدود شب هایی که قزوین اومده بود خونه‌ی خودمون خوند واسم که خیلی به دلم نشست،

البته گفتن نداره اون شعری که خوند با نسخه‌ی اصلی خیلی فرق داشت ولی در کل خوب بود دیگه، هر سری می‌خونمش این شعر رو ازش لذت می‌برم واقعا 🙂

 

روز مرگم، هر که شيون کند از دور و برم دور کنيد
همه را مســــت و خراب از مــــي انــــگور کنيـــــد

مزد غـسـال مرا سيــــر شــــرابــــــش بدهيد
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهيد

بر مزارم مــگــذاريــد بـيـــايد واعــــــظ
پـيــر ميخانه بخواند غــزلــي از حــــافـــظ

جاي تلقــيـن به بالاي سرم دف بـــزنيـــد
شاهدي رقص کند جمله شما کـــف بزنيد

روز مرگــم وسط سينه من چـــاک زنيـد
اندرون دل مــن يک قـلمه تـاک زنـيـــــــد

روي قــبـــرم بنويـسيــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از اين دار برفــــت

2014 Powered By Wordpress, Goodnews Theme By Momizat Team

Powered by keepvid themefull earn money